محمد تقي جعفري

176

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

به ذات و وجود و صفات بينهايت خويش است . خداوند نمونه اى از استعداد بدست آوردن اين علم را در انسانها قرار داده است كه آنان نيز مىتوانند اين علم را در بارهء خودشان به فعليّت برسانند . شاهد امكان وصول انسانها به چنين علمى ، نه تنها تصوّر يا انشاء بينهايت رياضى در ذهن است كه در بارهء اعداد و زمان و ابعاد و غير ذلك مىتوانند بينهايت را تصوّر يا در ذهن انشاء كنند ، و نه تنها انسانها مىتوانند به عالم هستى اشراف پيدا كرده و در بارهء آن ، احكام فلسفى صادر نمايند ، بلكه انسانها توانائى دريافت مفهومى از علم بينهايت و قدرت بينهايت و حيات بينهايت را در موقع دريافت مفهومى از خدا درك مىكنند . مبناى يكى از مهمّترين دلائل وجود خداوند ذو الجلال همين دريافت شگفت انگيز است . توضيح اين كه ما انسانها چه در موقع نيايشها و چه در عموم اوقات كه توجّه به خدا داريم ، با مفهومى از بينهايت ، آن مقام ربوبى را درمىيابيم ، زيرا بطور ارتكازى ذهنى يقين داريم كه خداوند يك موجود متناهى نيست و با توجّه به اين كه حواسّ ما و فعّاليّتهاى آن محدود است و همچنين ذهن و نيروها و فعّاليّتهاى ذهنى ما متناهى است ، اين حقيقت اثبات مىشود كه دريافت آن مفهوم بينهايت و لو بطور اجمال ، از عنايات خداوند سبحان است - اين دعا هم بخشش و انعام تست ور نه در گلخن گلستان از چه رست دكارت در مغرب زمين از اين بينهايت يا بى مغز آدمى با اين كه بطور طبيعى نبايد توانائى دريافت بينهايت را داشته باشد ، خدا را اثبات مىكند . براى بررسى مشروح اين مطلب به مقدّمهء مجلَّد 14 از تفسير و نقد و تحليل مثنوى مراجعه فرمائيد . 20 - جهان هستى در برابر خداوند ، از آن نحو موجوديّت برخوردار نيست كه خدا را محدود بسازد ، يعنى موجودات جهان هستى نمىتوانند مكان و موقعيّتى را اشغال نمايند كه خدا از آن مكان و موقعيّت منفى شود . او محيط بر همهء ذرّات و شئون هستى است و هيچ موجودى نمىتواند موجوديّت او را تعيّن و محدوديّتى خاصّ ببخشد . نمونه اى از اين عظمت را در نفس انسانى مىتوان ديد . نفس انسانى چنان احاطه اى بر اجزاء و همهء شئون داخلى و خارجى بدن دارد كه هيچ يك از آنها نمىتواند نفس را محدود ساخته و در آن موقعيّت كه هست ، نفس را از آن موقعيّت منفى نمايد .